محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم
دروغ وبی اساس بود ودر حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر می شود وهر چه تو را بیشتر می شناسم
پستی ووقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد
در قلب خود احساس می کنم که نا چار باید
از تو دور باشم وهیچ گاه فکر نکرده بودم
که شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت وزمانه روح پلیدت راآشکار ساخت
وبسیاری از اخلاق وصفات تو رو به من می شناساند
و می دانم خشونت طبع وتند خوئی تو را بد بخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر گیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی وبد بختی خواهم گذراندوبدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو رام نخواهد شد ونفرت وکینه ام پیوسته
متوجه تو است این نکته راباید در نظر داشته باشی وبدانی که
از تو می خواهم آنچه را گفته ام شوخی ومسخره نکنی وبدانی که
این نامه را از صمیم قلب می نویسم وچقدر تاسف می خورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های توسراسر
دروغ ومهمل است ونمی توان گفت که دارای
لطف وحرارت می باشد به طور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم واز تو به شدت متنفر هستم ونمی توانم فکر کنم که
دوست صمیمی ووفادار تو هستم!
دوست خوبم
اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان
هفدهم ربيع الاول مصادف با طلوع دو نور پاك بر پهنه هستى است. دو نورى كه دريچه هاى حيات ابدى رابر روى بشريت گشودند و مفهوم انسان وانسانيت را تا اوج اعلى عليين معنا بخشيدند.
دو نور پاكى كه از سوى خداوند به مصطفى يعنى برگزيده از ميان تمام مخلوقات و صادق يعنى راستگو و درست كردار توصيف شده اند.
به راستى اگر او متولد نمى شد حيات انسان از طراوت و شكوه معنوى و جذبه هاى قرب و وصل بى بهره بود و وجود رسول گرامى اسلام حضرت محمد (ص) محور حيات ابدى وسرشار از نور بينايى است. نورى كه بر هر ديده بنشيند. بصيرت بخشد و آراسته به وحى است و همچون خورشيد بر بلنداى آسمان به هر جانب دامن مى گسترد
روح پاكش سوره رحمن بود
خلق نيكش معنى قرآن بود
چون تو در قرآن حق بگريختى
با روان انبياء آميختى
او به راستى همان هديه و رحمت آسمانى است كه جهان و انسان از ريشه هستى اوسرچشمه دارد. «لولاك ما خلقت الافلاك» محمد (ص) تحفه اى الهى است كه در آفرينش مثل ومانندى ندارد و مظهر ليس كمثله شى است. همه عالم از بهر او آراسته و اگر خلقت او نمى بود پرگار قدرت در دايره وجود نمى گشت.
اگر در دنيا فضيلتى هست پرتوى از وجود و حضور او درجهان است چرا كه او سرآمد تمامى آفريده هاى ازلى و نخستين جلوه كامل ذات ابدى است كه «اول ما خلق الله نورى ابتدعه من نوره و اشقه من جلال عظمه»
آنچه اول شد پديد از غيب غيب
بودنور پاك او بى هيچ ريب
بعد از آن، آن نور عالى زد علم
گشت عرش و كرسى و لوح وقلم
در آغاز او بود كه جام «الست» رانوشيد «... كان محمد (ص) اول من قال بلى» و نخستين پاسخگوى راستين «الست بربكم» او بود.
پس عالم يكپارچه در پرتو نور او آراسته و جمله آفريده هاى كائنات سايه سار و جلوه شگفت آساى بند بند پيگر اوست
ولادت با سعادت پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفى (ص) و فرزند برومندش امام جعفر صادق (ع) مبارك باد.
میـــــــلاد نــــــــــور مبـــــــــــارک ! 
یکی را دوست میدارم
آری یکی را دوست میدارم ،آنرا احساس کردم در قلبم...
او همان ستاره درخشان شبهای دلتنگی وتیره وتار من است...
او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است...
یکی را دوست میدارم...آری،او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است...
قلبم او را دوست میدارد ومن هم تسلیم احساس پاک قلبم می باشم...
یکی را دوست میدارم
همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد ومرا
با خود به دشت دوستی ها برد...او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش
مرا به اوج آسمان آبی برد ومرا با دنیای دوستی ومحبت آشنا کرد...
یکی را دوست میدارم،
همان کسی که هر شب قصه لیلی ومجنون در گوشم زمزمه
می کرد ومرا به خواب عاشقی می برد...
یکی را دوست میدارم،همان کسی که مرا آرام کرد ومعنی
دوستی را به من آموخت... اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم...
او مثل ابر بهار زود گذر نیست
او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم
می باشد... آسمانی که زمانی ابری می شود
چشمهای من هم از دلگیری اوبارانی می شود...
آری ، تو برایم مانند همان آسمانی... یکی را دوست میدارم
او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است...
پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم،
بمان وتسلیم احساسات پاک من باش
می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم...
می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاریست.

میلیونها مردم در چنگال دشمنی پنهان اسیرند،دشمنی که بیش از بسیاری بلاها وبیماریها آسیب می رساند. این دشمن زندگی را تلخ وعمر را کوتاه می کند. نگرانی های فکری غالبا با توهمات وخیالات بیجا ،زندگی را تاریک می کند وانسان را دچار شکنجه وعذاب جهنمی خود می سازدولی با همه زیانهایی که دارد قابل معالجه وکنترل است .انسان می تواند افکار خویش را کنترل کند ونگرانی را از خود دور سازد واین کار وقتی ممکن است که راه مهار کردن نگرانی فکری را بداند وبفهمد که باید چگونه به جنگ نگرانی ها برود . واما برای مهار کردن نگرانی چندین راه وجود دارد:
1)باز گو کردن عقده ها: باید فکرو دل را از نگرانی ها خالی کرد وبهترین راه آن در میان گذاشتن عقده ها با دوستان است البته با دوستی دلسوز.
2)توبه وطلب آمرزش: اگر نگرانی شما در اثر گناهی است که انجام داده اید برای رهایی به دامن توبه پناه ببرید.
3)راه موفقیت در تحصیل: اگر نگرانی شما ناکامی در تحصیل است بکوشید وعلل محرومیت را با کنجکاوی بدست آورید .آنقدر مطالعه کنید ودرس بخوانید تا به پیروزی خود یقین کنید.
4)راه موفقیت کسی که درآمد زیادی ندارد: اگر با تلاش نتوانستید درآمد زیادی داشته باشید باز نباید نگران شوید وراه حل این است که درامد مختصر خود را عاقلانه خرج کنید وزندگی را ساده تر کنید. امام علی(ع) فرمودند: کسی که مراعات اقتصاد کند من ضمانت می کنم که فقیر نگردد.
5)به جنبه های مثبت وآنچه داریم بیندیشیم: ما عادت کرده ایم که به چیزهایی که نداریم اندیشه کنیم عوض آنکه به جنبه های منفی بپردازیم وخود را ناراحت کنیم می توانیم به آنچه داریم اندیشه کنیم.
امام صادق(ع)فرمودند: خدای بزرگ می فرماید: "بنده با ایمان خود را در هیچ حالی قرار نمی دهم مگر آنکه همان را برای او مفید وخیر قرار داده باشم ،پس باید به قضا وآنچه من خواستم راضی باشد"

یک هفته پس از خلقت آدم:
چون هوا بدون پدر ومادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت وچای داغ را روی خودش نریخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف بلند داد میزنی : هاکومبا زانومبا (یعنی من موقع زنمه)
بعد میری توی غار پدر ومادر دختره با اون دامن چین چینی جلوت نشته اند وبعد می گن: از خودت غار داری؟ دایناسور آخرین مدل داری؟ بلدی کروکدیل شکار کنی ؟ خدمت جنگ علیه قبیله آدم خوارهارو انجام دادی؟ بعد عروس خانوم که اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی که از جمجمه ی سر بچه دایناسور ساخته شده برات چایی می یاره وتو می ریزی روی خودت.
دو هزارو پانصد سال پس از خلقت آدم:
انسان تازه کشاورزی را آموخته .وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن عمل می کنی با دیدن یه دختر متوجه می شی که باید ازدواج کنی .برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا ازت می پرسن جز خودت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟ چند متر زمین داری ؟ چند تا خوشه گندم برداشت می کنی ؟ آیا خدمت در لشکر پادشاه رو انجام دادی ؟
بعد عروس خانوم با کوزه چای وارد میشه وشما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید از مادرتان می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند در اینجا اصلا نیازی نیست که دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد در ضمن سنت چای ریزون کما کان پا برجاست.
راز عشق در آرامش است زیرا آرامش باعث تکامل عشق می شود ،عشق هوای نفس احساسات شدید نیست عشق انسانها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی است.
راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی هر گز با فرض اینکه خودش این چیزها را می داند از تحسین کردن غافل مشو،مشکلی پیش نخواهد آمد اگر با رها با خلوص نیت بگویی: دوستت دارم.
راز عشق در این است که هیچ کدام خود را معلم دیگری ندانید به عبارت دیگر از اینکه می توانید از یکدیگر یاد بگیرید سپاسگذار باشید.
را زعشق در این است که به محبوبتان قدرت آرامش بدهید واز او قدرت وآرامش دریافت کنید اما نه با اصرار.
راز عشق دراین است که به دیگری لذت ببخشی ولی عشق را برای لذت نخواهی زیرا عشق حقیقی هوی وهوس نیست عشق چهره واقعی خود را در ملایمت ومهربانی آشکار می کند نه در لذت جویی.
راز عشق دراین است که در هر فرصتی کنار یکدیگر آرام بگیرید ،با هم باشید وافکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید.
راز عشق در این است که به عشق بیش از یکدیگر احترام بگذارید ،زیرا عشق هدیه ازلی خداوند است.
راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود ،شریک زندگیت را با طناب نیاز نبند .گیاه هنگامی رشد می کند که آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده کند.
راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به نظرت می رسد به نیاز خودت برای بیان آن فکر نکنی بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی ،اگر لازم بود حتی ماهها صبر کنی تا آمادگی شنیدن آنچه را می خواهی بگویی پیدا کنی.
راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق یعنی تفکر را از یاد نبری آیا یک رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات کوچک وزود گذر نیست؟

بهار دميدن روح حيات است در كالبد طبيعت و فروردين فصل جريان خون است در شاهرگ هستي. سال به پايان خود نزديك مي شود. شب به دنبال روز و روز به دنبال شب و اين قصه كه نامش قصه عمر است همچنان ادامه دارد.
پس بايد هوشيار باشيم كه فصل ها مي آيند و مي روند اما اين عمر ماست كه قابل بازگشت نمي باشد. بياييد از اين تجديد بهار درس تجديد حركت و تلاش را آموخته و ارزش واقعي عمر را دريابيم.
آغاز سال نو ايام عيد فرصت مناسبي براي صله رحم و رسيدگي به وضع خويشان و بستگان است كه اين نيز يكي از نشانه هاي اخلاق و سنن مرضيه اسلامي و انساني است.
آمدن فصل بهار و آغاز نوروز و رنگ تازه طبيعت اين مسئوليت اغنيا جامعه را به آنان گوشزد مي نمايد كه بايد بخل نورزيده و از مال خويش در راه خدا به نيازمندان و محرومان كمك نمايند و حقوق فقرا را كه خداوند به فضل خويش به آنان داده، ادا نمايند و با عمل خير خود بهار انسانيت را جلوه و شكوه بخشند، چرا كه به قول امام راحلمان (ره) آن روز عيد داريم كه مستمندان و مستضعفان ما به زندگي صحيح رفاهي و تربيت اسلامي و انساني برسند ...... عيد واقعي آن وقتي است كه انسان رضاي خدا را به دست آورد و درون خود را اصلاح كند.
با فرار رسيدن بهار و بيدار شدن زمين و گياهان خفته با نفس روح بخش الهي بر چشم و چراغ اين ملت يعني خانواده هاي معظم شهدا درود مي فرستيم كه با ايثار عزيزان خويش در راه اسلام اجازه ندادند استعمار بر مقدرات اين كشور سايه افكند. آنان بايد بدانند كه شهداي عزيز ما عزيزان خدا بوده و اكنون ميهمان خدا هستند.
با اميد آن كه خداوند توفيق آنچه انجام آن موجب خشنودي و رضاي اوست به ما عطا نمايد.
ان شاء الله اين عيد سعيد و اين سال نو بر همه مسلمين و ملت شريف ايران مبارك و مسعود باشد.
هفت سین سفرهای است که ایرانیان هنگام نوروز میآرایند. این هفت قلم «سین» میتوانند هر چیزی با آوای آغازین «سین» باشندبرای مثال این هفت قلم «سین» بسیار رایج هستند:
سنجد: نماد فرزانگی وزایش
سیب: نماد سلامتی
سبزه: یادآورسبزی ونشاط
سمنو: سمبل قدرت(دارای ویتامینE و مغذی)
سیر: نماد سیری چشم ودل
سرکه: نماد تسلیم ورضا
سماق: سمبل صبر
سکه::نماد افزایش دارایی
گفتم غم تو دارم
گفتا چشت درآید!
گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا هوای گرمیست !آه آه عرق درآمد!
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا برو به سویی،تا گل نی در آید !
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا که ای وای دیر شد!داد مامان در آمد
