تبليغاتX
آن سوي زندگي
باز هم احساس وبازهم سهراب!!

پرده را بردا ريم
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد
بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.
بگذاريم غريزه پي بازي برود.
كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند
چيز بنويسد
به خيابان برود
ساده باشيم.
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت.

كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ
كار ما شايد اين است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم.
پشت دانايي اردو بزنيم.
دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم.
صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم.
هيجان ها را پرواز دهيم.
روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم.
آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي "هستي".
ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم.
نام را باز ستانيم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم.
در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم.
كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم

               

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 20:10  توسط اميدوزهرا  | 

دل گفتــه هــــا
 

شده تا حالا کسی را دیده باشی و بگوئی: « این همان آدمی بوده که سالها دنبالش میگشتم» از هر نظر، همان آدم ِ تو باشد؟ چه حسی دارد؟
چه حسی دارد اگر حالا دست یافتن‌اش محال باشد؟
بعضی‌ها ایده‌آل‌اند. ایده‌آل ذهنی ما. شاید قشنگ نباشند. شاید خوش‌اخلاق هم نباشند. ولی خصوصییاتی دارند که ایده‌آل‌ِشان می‌کند.
اگر خوب دقت کنيم می‌بینيم که او شبیه آدمی‌ست که روزگاری خیلی دوست‌اش داشته‌ايم، کسی که می‌تواند کاراکتر فیلمی یا کتابی بوده باشد، می‌تواند دوست می‌تواند پدر یا مادر ما باشد و یا ادغامی از همه‌ی این‌ها...
اگر آنچه را که حالا دوست داريم، نگه نداريم و قدرش را ندانيم، شاید یک روز آرزوی داشتن‌اش را کنيم. خوب است از روی داشته‌هایمان برچسب «عادت به همیشه بودن‌اشان» را برداریم این احتمال نه تنها محال؛ که محتمل است که از دست بروند؛ وقتی ما در غفلت و یا حسرتِ ایده‌آل کسی یا چیز ِدیگری هستیم.

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 21:1  توسط اميدوزهرا  | 

نخستین نشانه انسانهــــــای حقیقتا بزرگ فروتنی است

تواضع ســــر رفعـــت افـــرازدت           تکبـــــر به خاک اندر اندازدت

 

درون همه انسانها گوهری به نام آدمیت نهفته است ولی میزان بهره آدمها از این گوهر گرانبها با توجه به شخصیت وخصوصیاتشان فرق می کند. انسانهای بزرگ کسانی هستند که دفتر زندگی شان مملوء از یادگاریهای زیبایی است که بر لوح زندگی خویش حک کرده اند چنان که با توجه به مدت عمرشان حیرت انگیز به نظر رسد. اگر با نگاهی عمیق دفتر زندگی اینگونه افراد را ورق بزنیم حتما خواهیم دید یکی از بارزترین خصوصیاتی که داشته اند تواضع وفروتنی است .بسیار شندیده ایم هر چه درختی پر بارتر باشد شاخه هایش افتاده تر است وتواضع جواهر ارزشمندی است که اگر در ساختمان وجودی فردی رشد یابد نه تنها به او موجودیتی دلپذیر می بخشد بلکه پلی برای رسیدن به دروازه های موفقیت نیز می شود ودر نقطه مقابل غرور افت بزرگی است که ریشه های رشد را می خشکاند .چه بسیار اتفاق می افتد که آدمها به خاطر غرور بی جا از آموختن باز مانده اند وتوانایی های بالقوه وجودشان هرگز به فعلیت مطلوب نرسیده است .بزرگان دین در مورد تواضع توصیه های فراوانی داشته اند واین موضوع در لابه لای اندیشه همه انسانهای اندیشمند جایگاه خاصی دارد و« ندانستن عیب نیست ونپرسیدن عیب است» ضرب المثلی است که اهمیت سوال کردن وکشف حقیقت را برملا می سازد وشاید به گونه ای غیر مستقیم در پی بیان این حرف است که هیچ گاه به خاطر غرور وتکبر نابه جا از پرسیدن اجتناب نباید کرد .هیچ انسانی هر گز کامل نیست بلکه کمال مطلق فقط خود خداست .وچه زیباست هنگامی که انسان با تمامی داشته ها ونداشته هایش سر تواضع بر آستان حضرت دوست فرود آورد واظهار کوچکی وبندگی می کند:

ستایش فقط مخصوص اوست که بزرگی وکمال در انحصار اوست.

او که انسان را از خاک آفرید واز روح خویش بر او دمید وراه رسیدن به بهترین ها را به رویش گشود.

خدایا مرا به نور آسمانیت متبرک گردان تا قطره وجودم لیاقت پیوستن به دریای بیکرانه لطفت را بیابد!

2 نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 9:8  توسط اميدوزهرا  |