



هرچیزی زکاتی دارد مثلا زکات علم نشر آنست وزکات زیبایی عفت وپاکدامنی است وزکات مال نیز حسابی دارد که درکتابها وارد شده .
اما امروز می خواهیم درباره زکات عشق بگوییم...زکات عشق چیست؟فکر نمیکنم تا حالا کسی به زکات عشق فکر کرده باشد... هر دارایی و داشتنی را زکاتی است وعجیب است که درپرداخت زکات نمو و شکوفایی و برکت وجود دارد و چون عشق خود نمو وشکوفایی وبرکت است در زکات آن جلوه بزرگتری وجود خواهد داشت گویا مصداق (نور علی نور) یعنی نوری بر روز نوری دیگر قرار میگیرد وحال نور که خود روشنایی است وقتی بر نور دیگری قرار گیرد چه شکوه وعظمتی حاصل می گردد فقط خدای خالق عشق میداند و بس...

زکات عشق گذشت کردن از معشوق است


زکات عشق سکوت است 


زکات عشق صداقت وراستی است


زکات عشق جوشیدن وسوختن ودم نیاوردن است


زکات عشق ماندن در رکاب محبوب است 

زکات عشق همه چیز را به رنگی دیگر دیدن است

می توان عاشق بود وزکات آنرا نپرداخت وادعای رهروی صادق وراستین بودن را داشت؟...می توان عاشق بود و نازو نیاز به درگاه معبود نبرد؟ می توان عاشق بود و برای رسیدن به رستگاری زکات آنرا نپرداخت؟...هیهات که چنین ادعایی دروغویی بیش نیست وچنین مدعایی دروغگویی...
![]()












![]()
![]()

به به که چه روز خرم آمد
مبـعـــوث نبـــی اکرم آمــد
از بعثت او جهان جوان شد
گیتی چو بهشت جاودان شد
فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه ومهرورزی،مولود کعبه ،
مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب بر پیروانش خجسته باد

و علي (ع) مي آيد ...
ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...
و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.
مردي از تبار نور
مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.
عاشقان عیــــدتان مبـــارک