تبليغاتX
آن سوي زندگي
دل نوشتـــــــه
 

 گمگشته ديار محبت كجاست

                  نام حبيب است و نشان حبيب نيست

 

خيلي وقتها شده با ديدن يه بيت شعر يا يه جمله  حالم عوض شده  از اين رو به اون رو شدم . امروز هم از اون روزهاست دلم خيلي گرفته داره مي تركه . خدا جونم گله دارم خيلي گله دارم از خودم نه از تو .

خيلي بهت احتياج دارم مي دونم كنارمي مي دونم هر لحظه به يادمي . جاي خاليت روخيلي  تو قلبم حس مي كنم . خيلي دنبالت گشتم حتي تا چند قدميت هم رسيدم .............

بي خيال گذشته ها گذشته . حالا ببين كجام ؟ مي بيني بازگمت كردم نه بهتره بگم گم شدم . اره گم شدم .

اما امروز يه نشوني ازت ديدم نوشته هاي يه عاشق رو  ديدم اونم دنبالت بود اما راهش رو بلد بود واي كه چه حسه قشنگي با تو بودن هر لحظه احساست كردن همه جا تو رو ديدن .

خدايي من خسته شدم از اين همه گم شدن كمكم كن . مي شه منم تو خونت راه بدي ؟ نه ..... نه ......  تو بيا تو خونه من مي دونم كوچيكه مي دونم خيلي بايد روش كار بشه هر چي توش هست بايد بريزم دور تا دلم خدايي بشه .

خيلي سخته براي من كه انسانم و آلوده خيلي سخته . مي بيني براي خودم چه بهونه هاي الكي مي تراشم ؟ مگه بقيه انسان نبودن مگه شهيد ها ... امام ها ..... پيغمبرها ...... ادم هاي درست انسان نبودن .؟ پس اونها چطوري تونستن دلشون رو خونه تو بكنن ؟ چرا من نمي تونم ؟

 من مي خوام بهت برسم . مي خوام عاشقت بشم . مي خوام از عشقت بميرم . مي خوام هر جا رو نگاه كنم تو رو ببينم . شبها به يادت بخوابم و تا صبح تو رويا با تو باشم . به عشق به تو رسيدن از خواب بيدار شم و به عشق تو از دنيا دل بكنم .

مي دونم ميشه هيچي به اندازه به تو رسيدن و عشق تو شيرين نيست .كمكم مي كني ؟ دستمو بگير بهت محتاجم هميشه .

 

2 نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:43  توسط اميدوزهرا  |